در ابتدای این نشست، سورنا جوکار شاعر، فعال حوزه ادبیات کودک و نوجوان و دبیر این نشستها گفت: در این جلسه دور هم جمع شدیم تا بپرسیم روانشناسی در ادبیات چیست و نسبت آن با ادبیات کودک و نوجوان چگونه است؟ آیا چیزی به نام ادبیات روانشناسی داریم؟ داستان روانشناسانه اصلاً وجود دارد یا نه؟
ادبیات و روانشناسی مکمل همدیگر هستند
محبوبه اسپیدکار روانشناس کودک و نوجوان، در پاسخ به سوال و طرح بحث جوکار گفت: بهتر است بپرسیم ادبیات چه کاربردی در روانشناسی دارد؟ بخشی از درمان، به ویژه در روانشناسی کودک و نوجوان، مبتنی بر داستان است. خیلی از روشهای درمانی بدون وجود قصهها و داستانها و بازنماییهای نمادین و ذهنی شدنی نیست. من این دو را، دو چیز که مکمل هم هستند؛ نمیبینم؛ اینها دو بال هستند که در خدمت یکدیگر هستند. ادبیات کودک فقط یک سرگرمی نیست، بلکه یک ابزار رشد است و کمک میکند کودک هیجانات و رشد شناختیاش را از طریق آن تسریع کند. روانشناسی کمک میکند یک چهارچوبی داشته باشیم که با استفاده از آن، ارتباط مناسب با کودک را بفهمیم.
اسپیدکار ادامه داد: شاید بهتر است اینطور بگوییم که این دو چگونه با هم همافزایی دارند؟ این همافزایی، در رویکردهای نوین روانشناسی، از طرق مختلفی رقم میخورد که یکی از آنها در پرورش هیجانها و مهارتهای اجتماعی است. یکی از مهمترین کمکهای ادبیات این است که با استفاده از نمادها و فضاهای نمادین، کمک کند بچهها در معرض موقعیتهایی قرار بگیرند و با آنها آماده زیستی شوند که ممکن است در زندگی واقعی نتوانند آن را تجربه کنند. داستانها کمک میکنند این هیجانها را بشناسند و آماده زندگی واقعی شوند. یک راه دیگر برای همافزایی، تقویت همدلی و نظریههای ذهن است که روانشناسان معتقدند از طریق همزادپنداری با شخصیتهای داستان رقم میخورد. این شخصیتها کمک میکنند بچهها همدلی و حل مسأله را یاد بگیرند.
یک جاهایی روانشناسها مجبور هستند کار نویسنده را تکمیل کنند. رویکردهای وجودگرایانه، پاسخ سوالاتی مثل این را میدهد که ما راجع به مرگ، برای بچهها چیزی بنویسم یا نه؟ درباره طلاق حرف بزنیم یا نه؟ در داستان و شعرمان شخصیتهای معلول داشته باشیم یا نه؟
وی افزود: همچنین در روانشناسی نوین اصطلاحی داریم به نام «حمایتدرمانی». در این رویکرد کتابدرمانی یا قصهدرمانی ابزار مهمی برای مواجهه مناسب بچهها با اضطرابها است. مثل مواجهه با پدیدهای مثل سوگ که گذراندن مراحل آن، با استفاده از ادبیات، خیلی تسهیل میشود. این بهتر از این است که بچهها را رها کنیم تا خودشان هیجانشان را کنترل کنند. ویژگی دیگر ادبیات برای کودکان پرورش خلاقیت و تابآوری آنهاست. تخیل مهمترین ابزار خلاقیت است. رشد خلاقیت به بالا رفتن تابآوری بچهها کمک میکند. قصهها اینگونه به روانشناسی کمک میکنند. ولی باید توجه داشت که قصهها به چه سمتی بروند تا به رشد و خلاقیت منتهی شوند و سرکوبکننده خلاقیت نباشند. همچنین رویکردهایی در روانشناسی داریم که رویکرد سلامت و مثبتگرا هستند؛ این رویکردها روی این تمرکز دارند که چگونه عزت نفس و اعتماد به نفس بچهها را از طریق ادبیات بالا ببریم؟ اگر تا پیش از این فکر میکردیم آدم باید مبتلا شود و بعد از آن به واسطه کمکهای حمایتی درمان شود، رویکردهای نوین میگویند باید پیشگیرانه برخورد کنیم که ادبیات در این حوزه میتواند به روانشناسی کمک کند. از رویکردهای نوینی که خیلی در ادبیات کودک برجسته هستند، یکی همین روانشناسی مثبتگرا است که امید و درک معنا را برای بچهها راحتتر میکند. CDT هم یک رویکرد دیگر است که کمک میکند بچهها حل مسأله کنند و رشد شناختی آنها افزایش پیدا کند که ادبیات میتواند به این رویکرد هم کمک کند.
گاهی بهترین کتابها توسط کسانی نوشته شده که روانشناسی نخواندهاند
این روانشناس با بیان اینکه روانشناسی هم میتواند به نویسنده و ادبیات کمک کند، گفت: یک جاهایی روانشناسها مجبور هستند کار نویسنده را تکمیل کنند. رویکردهای وجودگرایانه، پاسخ سوالاتی مثل این را میدهد که ما راجع به مرگ، برای بچهها چیزی بنویسم یا نه؟ درباره طلاق حرف بزنیم یا نه؟ در داستان و شعرمان شخصیتهای معلول داشته باشیم یا نه؟ قرار دادن بچهها در برابر مسائل دردناک زندگی، یکی از کارهای روانشناسی است. این حقیقتها بخشی از زندگی کودک است و اگر نتوانیم در سالهای اولیه تابآوری لازم را به او بدهیم، او دیگر نمیتواند با آن مسئله به خوبی مواجه شود یا با دیگران درباره آن مسائل همدلی خوبی داشته باشد. اینکه مفاهیم وجودی را چگونه در داستان بیاوریم که مخرب نباشد و به بچهها کمک کند، یکی از کارهای روانشناسان است.
اسپیدکار ادامه داد: در نهایت رویکردهایی که بر ذهنآگاهی متمرکز هستند و به کودک کمک میکنند در تعارضها چگونه خودشان را مدیریت کنند. چگونه؟ با همزادپنداری کردن با شخصیت داستان. حالا با این سوال مواجه میشویم که لازم است نویسندگان روانشناسی بلد باشند؟ الزاماً نه. خیلی از بزرگترین کتابها توسط کسانی نوشته شده که واقعاً روانشناسی نمیدانستند. اما دانستن روانشناسی از چند جهت کمک میکند. یکی اینکه محتوای کتاب را چگونه با سن کودک تنظیم کنیم؟ یعنی کجاها مفهومی مثل ترس را، حتی در تصاویر کتاب، منتقل کنیم؟ کتابی در بازار درباره ترس بود که قصه آن درباره کودکی بود که شبها میترسید. والدین این کتاب را برای بچه خریده بودند و ناراحت بودند که چرا اثر نداشته است. وقتی در کتاب، برای بچه سه ساله که هنوز منطق تصویری بر منطق کلامیاش میچربد، تصویر ترسناک میگذاری، هرچقدر هم کلامت خوب باشد، باز میترسد. اگر یک نگاه روانشناسی وجود داشت، این کتاب حتماً اصلاح میشد یا برای کودکان شش سال به بالا منتشر میشد. اینجاست که روانشناسی میتواند به نویسندگان کمک کند.
روانشناسی زرد چگونه به کتابهای کودک و نوجوان راه پیدا کرد؟
سپس لیلا کاشانی وحید، روانشناس کودک و نوجوان، با نقد توصیههای روانشناسانهای که در جامعه مطرح میشود، گفت: ما یک «نظریه» داریم و یکسری «راهکار». روانشناسهایی که در صداوسیما میآیند یا در اتاق درمان به والدین راهکار میدهند، راهکارهایی است که بر اساس تجربیات خودشان در طول سالیان سال کسب کردهاند. این افراد لزوماً نظریهها را به شما ارائه نمیکنند. نظریهها بیشتر در دانشگاه مطرح میشوند. البته اینها خیلی هم با همدیگر در تعارض نیستند. اگر عمیق شویم، خیلی وقتها متناقض هم نیستند. مثلاً رفتارگراها تشویق و تنبیه را توصیه میکنند، اما جامعه ما دچار درک غلط از رفتارگرایی شده است. اشتباهاتی که از سمت خانوادهها و جامعه درباره بچهها صورت میگیرد، آن چیزی نبوده که روانشناسها بیان کرده باشند.
در طی سالها یک چیزهایی به خانوادهها رسید و معلوم نیست از کجا اینقدر برجسته شدند. مثل اینکه «با بچهها مخالفت نکنید» یا «هرچیزی که میخواستند برایشان تهیه کنید». وقتی کسی که وارد اتاق درمان میشود، ابتدا باید این انگارههای غلط را از ذهنش پاک کنیم.
کاشانی وحید ادامه داد: در طی سالها یک چیزهایی به خانوادهها رسید و معلوم نیست از کجا اینقدر برجسته شدند. مثل اینکه «با بچهها مخالفت نکنید» یا «هرچیزی که میخواستند برایشان تهیه کنید». وقتی کسی که وارد اتاق درمان میشود، ابتدا باید این انگارههای غلط را از ذهنش پاک کنیم. من خارج از کشور درس خواندهام و آنجا معلم بودهام؛ بنابراین میدانم که حتی در کشورهای خارج از ایران هم اینگونه برخورد نمیشود و زمین تا آسمان با چیزی که خانوادههای ما درباره تنبیه و تشویق فکر میکنند، متفاوت است. این رفتارها لزوماً طبق نظرات و مشاوره روانشناسها نبوده است. کسانی که دهه شصت و هفتاد بچهدار شدند یک راهکارهایی برای خودشان اختراع کردند که مورد تأیید روانشناسها نبود.
وی با بیان اینکه رفتارگرایی هم فرمول و منطق دارد، گفت: اینکه در برابر چه رفتاری، چه تشویق و تنبیهی صورت گیرد، مهم است. مثلاً میگوئیم «اگر دختر خوبی باشی برائت جایزه میگیرم» ولی نه دختر خوب بودن تعریف میشود، نه جایزه و نه زمان آن. رفتارگراها مسیر تنبیه و تشویق را کاملاً مدیریت و برنامهریزی میکنند؛ اینکه «او چه کار کند» و «من چه رفتاری داشته باشم». از طرفی ما درباره دهه هشتادیها و دهه نودیها هم اشتباه و غلط رفتار کردیم. یک زمانی ما در مدرسه به بچهها ماه و ستاره میدادیم و آنها تا یک هفته خوشحال بودند، ولی الآن خودشان بسته کامل ماه و ستاره را دارند. در این شرایط ما باید چه به آنها بدهیم؟ البته عوامل مختلفی در این دخیل بوده که نسل فعلی به چنین شرایطی رسیده است.
چرا کتابهای «من نمیترسم»، «من دروغ نمیگویم» پرفروش میشوند؟
این روانشناس با اشاره به رسیدگی زیاد والدین به بچهها و تهیه انواع بازیها و وسایل و پاسخ به بسیاری از خواستههای آنها، گفت: این نسل خودش ماه و ستاره تولید میکند. یک زمانی ما میگفتیم «به بچهها ماهی ندهید، ماهیگیری یاد بدهید»، ولی الآن بچهها میگویند من اصلاً ماهی نمیخواهم، من یک چیز دیگر میخواهم و یک مسیر دیگر را دوست دارم. ما برای این نسل راهکارهای جدید نیاز داریم. تنبیه و تشویق به سبک سابق، دیگر پاسخگو نیست. من به بچههایم جایزه میدادم که مسواک بزنند؛ دو روز مسافرت بودم و وقتی که برگشتم مسواکهایشان خشک شده بود. چرا؟ چون به من وابسته بودند و یک دانای کل بالای سرشان بود. این مسیر برای نسل جدید جوابگو نیست. ضمن اینکه همان نسل قبلی هم وقتی در اتاق درمان مینشینند، از پدر و مادرشان شکایت میکنند و ما میبینیم یک جاهایی چه آسیبهایی به بچهها رسیده است.
کاشانی وحید افزود: احساس میشود زمان بعضی پروتکلها و نظریهها گذشته است و باید آنها را کنار بگذاریم. اصل قضیه این است که یک فرد عاقل و بالغ باید تصمیم بگیرد که کدامیک از این رویکردها برای خانواده خودش بهتر و مؤثرتر است و آنها را با شناخت شخصی خودش از مسئلهای که با آن مواجه است، اجرا کند. من در اتاق درمان به آنها توصیه میکنم که میتوانید از این رویکرد یا آن رویکرد استفاده کنید؛ ولی حق انتخاب با خود آنهاست. اتفاقاً بر خلاف تصور رایج اصلاً تلاش نمیکنیم جلسات را طولانی کنیم، چون سرمان به اندازه کافی شلوغ است. میخواهیم خودشان انتخاب کنند و در مسیر درمان، کودک و نوجوان را همراهی کنند.
روانشناسی زرد به کودکان و ادبیات ما آسیب زده است. آموزشهای مستقیم، پیامهای مستقیم، مثل «خودت باش»، «بدن خودم است» و «بلند بگو نه»، هم منطقی نیستند و هم از نظر فرهنگی با فرهنگ ما جور درنمیآیند.
وی ادامه داد: ما خیلی در نمایشگاههای کتاب، به عنوان مترجم و منتقد کتاب، حضور داریم. در این جلسات مادرها میآیند و میپرسند برای یک اختلال خیلی جدی، مثل ترس از تاریکی، به ما کتاب معرفی کنید. ناشرها هم دوست دارند اسم کتاب دقیقاً همان چیزی باشد که مخاطب میخواهد؛ مثلاً کتابهای «من شجاعم»، «من نمیترسم» و «من گریه نمیکنم» یا «من دروغ نمیگویم». از ما میپرسند برای این موضوع چه کتابی برای فرزندمان تهیه کنیم؟ ما هم یکسری فرمول داریم که به آنها معرفی کنیم، ولی باید بدانیم بعضی وقتها یک چیزی خیلی پیچیدهتر از آن است که ما به او یک کتاب یا یک راهکار کلی ارائه بدهیم. شاید آن فرزند نگران پدر و مادرش است؛ شاید میترسد آنها دعوا کنند؛ شاید نگران بچه کوچکتر است. خیلی چیزها است که میتواند روی روحیه و رفتار بچهها اثرگذار باشد. آن بچه لزوماً از تاریکی نمیترسد، بلکه پدیدههای دیگری است که او را ترسانده است. این تصور اشتباهی است که والدین انتظار دارند یک کتاب برای آنها کار یک فرایند طولانی و پیچیده را انجام دهد.
کاشانی وحید با نقد روانشناسی زرد در کتابهای کودک و نوجوان، گفت: این روانشناسی زرد به کودکان و ادبیات ما آسیب زده است. آموزشهای مستقیم، پیامهای مستقیم، مثل «خودت باش»، «بدن خودم است» و «بلند بگو نه»، هم منطقی نیستند و هم از نظر فرهنگی با فرهنگ ما جور درنمیآیند. من هرسال در ایام عید برای بچههای خودم توضیح میدهم «همه آن چیزهایی که درباره آن صحبت کردیم به جای خودش، ولی بزرگترها از شما انتظار دارند که اینطوری رفتار کنید». منظورم این است که جامعه ما خودش باید این فهم را پیدا کند که در مقابل چه کسی باید چه رفتاری داشته باشد. خانوادهها از فهم و درک و عقل خودشان استفاده کنند و ببینند اینجا جای آن رفتار و واکنش هست یا نه؟ پس پیامهای خاصی که از ادبیات کودک و نوجوان وارد روانشناسی زرد شده و از آن طرف روانشناسی زردی که هیچ نظریه و پژوهش خاصی هم پشت آن نیست، باعث شده که ما با مشکل مواجه شویم.
میهن سلامت مجله پزشکی و سلامت میهن سلامت